راز موفقیت و تخم طلا!

 In نوشته‌های عمومی

فرض کنید شما در مزرعه‌ای زیبا زندگی میکنید. زندگیتان را با گاو و گوسفندان میگذرانید و به نسبت شاد و سرزنده هستید. اما رویاهای بزرگی هم در سر دارید. دوست دارید به شهر‌های بزرگ سفر کنید، تحصیل کنید و آینده ای متفاوت را برای خود رقم بزنید. یک روز در حال سرزدن به مرغ ها متوجه میشوید تخمی طلایی بین تخم‌هاست! تخمی با پوسته طلا…طلای واقعی ۲۴ عیار. با خوشحالی تمام پوسته را جدا میکنید و آن را به فروش میرسانید. خوشحال و با اضطراب منتظر فردا هستید. آیا باز هم تخم طلا در انتظار شماست؟

فردا نیز مرغتان برایتان تخمی با پوسته طلا میگذارد. و داستان تخم‌های طلا همینطور ادامه پیدا میکند تا اینکه یک روز کنجکاوی و یا شاید طمع شما گل میکند! شما تصمیم میگیرید به درون شکم مرغ نگاهی بیاندازید. شاید مقدار زیادی طلا در درون شکم مرغ نهفته و این پوسته ها از آن شکل میگیرند. با خود میگویید “بجای اینکه هر روز وقت بگذارم و دانه دانه پوسته طلای تخم‌ها را به فروش برسانم میتوانم منبع اصلی آن را از شکم مرغ درآورم،بفروشم و به همه آرزوهایم یکجا دست پیدا کنم.”

تصمیمتان جدی است. شکم مرغ بیچاره را با هیجان تمام میشکافید،اما….اما خبری از طلا نیست. شما مرغ را نابود کرده اید و حالا نه از طلا خبری هست و نه از پوسته‌ی طلا. و احتمالاً به شدت افسوس روزهای تخم طلا را میخورید.

رابطه میان مرغ و تخم طلا

مرغ در اینجا تولید کننده تخم‌ها بوده و تخم‌های طلا محصول مرغ بوده اند. ما با نابود کردن مرغ، تخم‌های طلا را هم نابود کرده ایم. یعنی دیگر از تخم طلا خبری نیست! این مساله به نظر ساده می‌آید اما تعجب میکنید برایتان موارد بی‌شماری را در زندگی خودمان مثال بزنم که شکم مرغ تخم طلا را میشکافیم، او را نابود میکنیم و به بخت خوبمان لگد میزنیم. باور نمیکنید؟ در ادامه به شما نشان میدهم. تقریبا طمع‌کاری در همه ما مشترک است.

من؟ شکم مرغ؟ عمراً!

یک داستان واقعی برای شروع:

چند روز پیش در شرکت یکی از دوستانم مشغول ورق زدن کتابی بودم که روی میز قرار داشت. دوست من به سمت دستگاه کپی رفت و در حین فشار دادن دکمه‌های دستگاه کپی زیر لب لعنت هم میفرستاد! او از خرابی دستگاه کپی ناراحت بود و میگفت این دستگاه گران‌قیمتی است و هزینه زیادی برای تعمیرش نیاز است.

از او پرسیدم تاحالا چندبار دستگاه را سرویس کرده ای؟ (منظورم سرویس‌های دوره‌ای نگهداری است). با تعجب به من نگاه کرد و گفت “اینجا ما تا ظهر حتی یک لحظه هم فرصت نداریم تا از این دستگاه استفاده نکنیم. تعمیرکار دستگاه را ۲۴ ساعت خاموش نگه میدارد و این مساله خیلی به ضرر ماست. مجبور خواهیم شد همه کپی های آن روز را بیرون از شرکت انجام دهید”. جالب این است که دقیقاً مساله همین اتفاق را در یکی از کتاب‌ها خوانده بودم. او دقیقا در چاهی رفته بود که شرکت‌های دیگر درآن رفته بودند.

فشار زیاد بر روی دستگاه و عدم رسیدگی به مرغ(دستگاه کپی) تخم‌های طلا را از آنها گرفته بود. حالا آنها بجای یک روز، هر روز مجبور بودند بیرون برگه‌های خود را کپی بگیرند. آنها اشتباه کرده بودند و برای اینکه سریع‌تر و ارزانتر به تخم‌های طلا(برگه‌های کپی شده) دست پیدا کنند مرغ را فدا کرده بودند.

حقیقت این است که همه ما در طول روز از این اشتباهات میکنیم. چند نفر از ما آنقدر از وسایل منزل خود غافل شده ایم تا بالاخره آن وسیله را ابزاری غیر قابل استفاده یافته ایم؟ چند نفر از ما آنچنان از برقراری ارتباط موثر با فرزند یا همسرمان سر باز زده ایم تا زندگیمان را در معرض فروپاشی دیده ایم؟ حداقل آمار طلاق در ایران نشان میدهد ما در اینکار خبره شده ایم.  ما در واقع طوری از مرغ خود غافل میشویم که یک روز متوجه میشویم تخم‌های طلایش به پایان رسیده(یا حداقل رو به کاهش شدید است).

ما در جستجوی نتایج کوتاه مدت،عموماً سرمایه های ارزشمند خود مثل خودرو، کامپیوتر،جسم و زندگی زناشوییمان را نابود میکنیم. وقتی با خوردن غذاهای چرب و مضر به دنبال لذتی فوری هستیم، و همینطور وقتی به سیگار کشیدن خود با پشت کار ادامه میدهیم، کار خود را به جایی میرسانیم که معده‌مان بعد از مدتی چنان درد میگیرد که جز سوپ و مایعات نمیتوانیم چیزی بخوریم و ریه‌هایمان چنان آلوده شده که حتی حسرت یک نفس بدون سرفه را می‌خوریم. بگذارید یکی دو مورد خوب را برایتان بیان کنم:

تخم طلا در زندگی زناشویی:

وقتی تماشای یک بازی فوتبال را با وجود دلخوری همسرمان ادامه میدهیم ،کارمان را به جایی میرسانیم که ببینیم همسرمان معاشرت با دوستانش را به ما ترجیح میدهد. اگر ما در حفظ و نگهداری از دارایی‌هایمان درست رفتار کنیم میتوانیم همچنان از ظرفیت سرمایه‌هایمان بهره ببریم. سرمایه‌های زیادی را برایتان مثال زدم. پس فقط به دنبال حفظ سرمایه‌های مالی خود نباشید. زندگی زناشویی یکی از با ارزش‌ترین دارایی‌های شماست.

به طور میانگین چقدر بر روی مهم‌ترین رابطه شخصیتان در زندگی سرمایه‌گذاری میکنید؟ آیا شنونده خوبی هستید؟ آیا به تفریح با همسرتان اهمیت میدهید؟ شب‌ها کنار همسرتان به استراحت شبانه میپردازید و یا تا به خواب رفتن جلوی تلویزیون به سر می‌برید؟ چقدر به ایجاد اعتماد متقابل اهمیت میدهید؟ این ها همه سوال‌هایی است که باید با قاطعیت به آنها پاسخی در شأن خود بدهید.

happy-marriage-life-hand-together-forever

تخم طلا در کسب و کار:

داستان مرغ و تخم طلا در کسب و کار شما هم مطرح است. وقتی کالا یا خدماتی را با صداقت و کیفیتی که به آن متعهد شده اید در اختیار مشتریانتان قرار نمیدهید و از اعتماد آنها سوء استفاده میکنید، آنها دیگر به سراغ شما نخواهند آمد. وقتی کالایی تاریخ گذشته را به دست مشتری خود بدهیم، وقتی در تبلیغات چیزی بگوییم و در عمل خدمات دیگری انجام دهیم درواقع مرغ خود را فدای تخم‌های طلای فوری میکنیم. در صورتی که با صداقت، کیفیت خوب و وجدان کاری میتوانیم برای یک عمر از تخم‌های طلای مرغمان بهره ببریم. یک مثال دیگر از این مورد وقتی است که بر سر کارمندانمان، یعنی سرمایه‌های انسانی کسب و کار خود فریاد میکشیم و تحقیرشان میکنیم!

حالا چه‌ کار کنیم؟

اول از همه باید بر طمع خود غلبه کنیم. وقتی دکمه یا صفحه لمسی تلفن همراهمان خراب میشود و به زور کار میکند، همچنان به برقراری تماس و چک کردن پیام‌های خود ادامه ندهیم. چرا که همین مساله به سادگی ممکن است باعث از کار افتادن کلی صفحه کلید یا صفحه نمایش تلفن همراه شما شود. آنوقت باید ۳ برابر هزینه و ۲ برابر زمان صرف کنید!

همیشه در بهره برداری از نتایج کوتاه مدت، افق دید بلند مدت داشته باشید. از خودتان سوال کنید آیا این کار به دارایی من در بلند مدت آسیب میرساند؟ آیا فرصت این فرا نرسیده تا این وسیله را سرویس و تعمیر کنم؟

همین حالا با دوستانتان به اشتراک بذارید
Recent Posts
Showing 2 comments
  • اسمم رو نمیگم
    پاسخ

    این داستانو شنیده بودم اما بهش اینطوری نگاه نکرده بودم.من mba خوندم و به نظرم این مطلب خیلی اصولی هست که ما نباید ظرفیت تولید رو فدای تولید لحظه ای کنیم.مثلا شما از یک دستگاه تولیدی باید انتظار چندین سالتون رو در نظر بگیرید.فرض کنید انتظار دارید این دستگاه براتون ۳ سال روزانه فلان مقدار تولید کنه.پس واقعا ارزش نداره تولید ۳ سال رو فدای چندماه تولید بیشتر اما با ازبین بردن منبع تولید کنیم.اتفاقی که خصوصا ادارات دولتی درگیرشن.من حتی توی یکی از شرکتهای وارد کننده خودروهم بودم هیچ کارمندی دلش نمیسوخت

  • صالح
    پاسخ

    من تابحال اين مطلب را نخوانده بودم جالب و آموزنده بود.البته اگه قرار بود خودم نتیجه گیری کنم فکر میکنم مثل اکثر دوستان دچار این اشتباه میشدم که بجای نقاط قوت باید نقاط ضعفم رو بهبود ببخشم.

Leave a Comment