خطای کمبود

 In نوشته‌های عمومی

فایل صوتی این جلسه از خطاهای نوابغ

خطای کمبود

متن جلسه

سلام. با یکی از خطاهای رایج مردم در رویارویی با موقعیت‌های مختلف خدمت شما دوستان خوب مدرسه نوابغ گمشده هستم. در این مطلب می‌خوام به یک خطاهی مهم یعنی «خطای کمبود» اشاره کنم و درباره‌ی اون با شما صحبت کنم.

خوب، عوامل زیادی وجود دارن که باعث میشن ما نتونیم نبوغ خودمون رو شکوفا کنیم. تعداد این عوامل کم نیست، اما حقیقت اینه که آنقدر نیست که نشه به اکثر اونها پرداخت، و چیزی که هست اینه که دونستن این موارد مهم هست. شما وقتی بدونید چه خطاها و چه اشتباهاتی هستن (خصوصاً اشتباهات رایج) که مانع دستیابی بخش بزرگی از جامعه به استعدادها و نبوغ خودشون میشن بالاخره قادر می‌شید به اونها غلبه کنید و  در موارد زیادی از بروز اونها پیشگیری کنید .

در سلسله جلساتی در مورد خطاهای نوابغ در کنار هستم تا با همدیگه به این موارد بپردازیم، دونه دونه براشون مثال‌ها و نمونه‌هایی بیاریم تا از این به بعد با شانس و احتمال بیشتری به خوشحالی های بزرگ دست پیدا کنیم. من مطمئنم که شما بعد از شکوفا شدن استعداد خودتون… استعداد منحصر به فرد خودتون لذت دو چندانی از تمام لحظات خودتون خواهید برد. حقیقت اینه که اگه شما صبح‌ها با کسالت از خواب بیدار میشید، اگر در طول روز از انرژی خوبی برخوردار نیستید، به زور سر کار میرید و اونقدرها که دوست دارید شاد و خوشحال نیستید، حتماً در حال حاظر در مسیر مناسبی قرار نگرفتید. حتی اگر دیگران شما رو به‌خاط موقعیت‌تون تشویق می‌کنن، به خاطر کاری که دارید، به خاطر دانشگاهی که در اون درس می‌خونید یا بخاطر زندگی‌ای که دارید، اما اونطوری که دوست دارید خوشحال نیستید، بازهم این تشویق‌ها تأثیر زیادی روی شما نداره و شما همچنان از درون چیزی رو طلب می‌کنید. در اکثر مواقع هم شما نمی‌دونید اون گم‌کرده و اون خواسته چیه، اما مهم اینه که برای پیدا کردنش و برای قدم برداشتن در مسیری که میتونه به شما اشتیاقی وصف نشدنی بده گام بردارید.

این رو هم توی پرانتز بگم که این فایل‌های صوتی صرفاً برای انتشار توی سایت مدرسه نوابغ گمشده تهیه شده و به هیچ عنوان جنبه‌ی فروشی نداره. از شما هم خواهش می‌کنم اگر این فایل‌ها رو جایی به صورت غیر رایگان در اختیار شما قرار دادند اون وب‌سایت رو ترک کنید، به سایت مدرسه نوابغ بیایید و همینجا به صورت رایگان به این فایل‌ها گوش کنید.

سعی ما بر این هست که نسخه‌ی متنی این فایل صوتی هم در کنار اون قرار داده بشه تا عزیزانی که با مطالعه متن ارتباط بهتری برقرار می‌کنن بتونن به راحتی بجای گوش‌دادن به فایل‌های صوتی، اون رو مطالعه کنن.

شروع با یک داستان

اجازه بدید با یک داستان شروع کنم. چند وقت پیش توی یک فروشگاه لباس‌فروشی بودم که یک فروشگاه بزرگ و چند طبقه بود. یک بخشهایی لباس‌های مردونه، یک بخشهایی از اون لباس‌های زنونه و بعضی جاهاش هم مربوط به لباسهای بچه‌گانه بود. از پله برقی فروشگاه بالا رفتم تا به لباس‌های مردونه، قسمت لباس‌های نیمه رسمی برسم. به محض اینکه به اون طبقه رسیدم، فوراً توجهم به یک قسمت که شلوغ‌تر بود جلب شد. خوب اولش احساس کردم اون قسمت مربوط به لباس‌هاییه که احتمالاً حراج خوردن، اما وقتی جلوتر رفتم برای اولین بار توی این فروشگاه با تالبوی خیلی جالبی روبرو شدم.

مدیر فروشگاه شاهکار کاشته بود و با استفاده از یک نکته روانشانسی تونسته بود فروش بعضی محصولاتی که کمتر به فروش می‌رسید رو افزایش بده. روی اون تابلو نوشته شده بود: ((فقط چندتا باقی مانده)). منظور این تابلو این بود که از این لباس‌هایی که در این قسمت می‌بیند، چند عدد بیشتر نمانده. هیچ اشاره‌ای به حراجی یا کاهش قیمت نشده‌بود و حتی بر روی قیمت هیچ‌کدام از این لباس‌ها تخفیف نخورده بود. آن لباس‌ها فقط یک ویژگی داشتند: «فقط چندتا از آنها باقی مانده بود».

اما نکته در مورد این لباس‌ها این بود که اینها محصولات کم‌فروش این فروشگاه بودند و حتی با دقت در اونها متوجه شدم لباسهایی که مدت‌ها در بخش حراج این فروشگاه به فروش نرسیده بودند و حداقل خود من بارها اونها رو با قیمت‌های به شدت تخفیف خورده دیده بودم، حالا بدون هیچ تخفیفی توی قسمت ((فقط چندتا باقی مانده)) قرار گرفته بودند و استقبال زیادی از اونها برای دیدن می‌شد. جالب‌تر اینکه درصد زیادی از مشتریان حداقل یک قلم لباس از او قسمت برای پرو کردن برمی‌داشتند و این مساله من رو حسابی قلقلک داد تا با مدیر فروشگاه در این مورد یک صحبت بکنم. خصوصاً اینکه با تماس با یکی از دوستانم سریع تونستم با توجه ویژه‌ای وارد دفتر مدیر اونجا که از بستگانش بود بشم و سر صحبت رو باز کنم.

همیشه تشنه نیستیم، گاهی آب کمه!

من صحبت رو با یک سوال وسوسه انگیز برای شنیدن جواب درست و حسابی از آقای محمودی شروع کردم. «آقای مهندس محمودی، ایده‌ی قفسه‌ی ((فقط چندتا باقی مانده)) مال کی بود؟» و سکوت کردم.

آقای محمودی، مدیر فروشگاه که انگار از این سوال خوشحال شده بود فوراً جوابم رو داد و خیلی مشتاقانه در مورد این طرح، ریشه‌ی اون و نتایجی که توی این دو هفته براشون داشته شروع به صحبت کرد. راستش این سوال من براش مهم بود چون احساس می‌کرد که یکی متوجه شده این کار، مفید بوده و به چشم دیده که چقدر اثر داشته و اصلاً فارغ از اینکه سود فروش از این روش چقدر بوده، حس پیروزی براش لذت‌بخش بود. اما می‌خوام درمورد حرف‌هایی که به من زد براتون صحبت کنم.

اون گفت متوجه شده آدم‌ها وقتی احساس می‌کنن با کمبود از چیزی روبرو هستن، حتی و حتی اگر به اون چیزی که داره تموم می‌شه احتیاج هم نداشته باشن، براش حریص می‌شن. این مطلب، اولین بار توجهش رو وقتی جلب کرد که رفتار مشتری‌ها رو از روی سیستم فروش فروشگاهش در برابر اجناسی که در شرف تمام شدن بودند بررسی کرد. در مورد یک فروشگاه بزرگ چندطبقه، با قیمت‌های نه چندان ارزان و البته با کیفیت خوب حرف میزنیم. همه چیز حساب و کتاب داشت. اینکه الان چندتا از هر لباس، در دسترس مشتریان هست تا بتونن اون رو توی تن خودشون امتحان کنن. به صورت میانگین از هر لباس ۳۰ عدد در دسترس مشتری‌ها بود. یعنی روی رگال‌ آویزان بود و هیچ ارتباطی به تعداد اون لباس توی انبار نداشت. وقتی رگال فلان لباس تازه پر شده بود و حدوداً ۳۰ تا لباس توش بود، به صورت میانگین، هر روز ۱ لباس از اون رگال خریداری می‌شد. اما هرچی تعداد این لباس‌ها داخل رگال یا همون قفسه‌ی خودشون کم‌تر می‌شد، توجه مشتری‌ها به اون لباس بیشتر جلب می‌شد و در انتها به میانگین فروش ۳ عدد در روز می‌رسید. خیلی عجیب بود اما وقتی یک لباسی، قفسش پر بود از همون مدل، با تمام سایزها، فروشش یک سوم وقتی بود که از اون لباس ۶-۷ تا دونه بیشتر باقی نمونده بود. با اینکه توی حالت دوم، سایزها هم محدودتر بود.

مدیر فروشگاه کاملاً به این نتیجه رسیده‌بود که احساس کمبود، یعنی احساس اینکه «ممکنه دیگه موفق به خرید این لباس نشم، چون داره تموم میشه»، مشتری‌هاش رو تحریک به خرید می‌کرد و همین باعث شد تا ایده‌ی قفسه‌ی فقط‌ چندتا باقی مانده به سرش خطور کنه و اجناس فروش نرفته و در شرف از مد افتادنش رو با سرعت بالاتری نسبت به قبل بفروشه. حتی این روش انقدر براش مفید بوده که بخش زیادی از اون محصولات رو از حراجی خارج کرده و یک سری لباس‌ها رو برای به فروش رفتن، بجای حراجی به همین قفسه‌ی فقط چندتا باقی مانده منتقل کرده بود.

این احساس در ما چیه؟ میگن برخی از دوستان املاکی، وقتی یک مشتری سراغ یکی از خونه‌هاشون میره، تا حدودی هم تصمیم برای خرید یا اجاره‌ی اون داره اما هنوز نمی‌تونه تصمیم نهاییش رو بگیره، با اون مشتری تماس می‌گیرن و میگن یک فلان مهندسی دیروز اومد اون خونه رو دید و اتفاقاً از نقشه‌ی اون خیلی خوشش اومد. یه‌جوایی هم برای خرید (حالا یا اجاره) عجله داشت، زنگ زدم از شما سوال کنم تصمیمتون رو گرفتید؟ یا مثلاً هنوز تمایل به خرید این ملک دارید؟ اون مشتری همون موقع با خودش یک احساس ضرورت می‌کنه. با خودش می‌گه یا باید الان تصمیم بگیرم یا دیگه نمیتونم این خونه رو داشته باشم و همین باعث میشه به احتمال بالایی دست به خرید یا اجاره اون خونه بزنه.

حتی یک تحقیق و سوءاستفاده‌های دیگر!

جالبه براتون بگم یک تحقیقی انجام شده که توی اون یک شیرینی ثابت و بدون تغییر در اختیار دو تا گروه قرار داده شده. به گروه اول یک جعبه از اون شیرینی دادن و به گروه دوم فقط ۲تا دونه شیرینی داده شد. جالب اینکه بارها و بارها این آزمایش رو تکرار کردن و در تمام این موارد گروه دوم که تعداد کمتری شیرینی در اختیار داشتن مزه و کیفیت شیرینی رو بالاتر ارزیابی کرده بودن. انگار براشون ارزشمندتر شده بود و احساس بهتری رو موقع خوردن اون تجربه می‌کردن.

خطای کمبود و مدرسه نوابغ - استعدادهای کشف نشده

بعضی از صاحبان گالری‌های نقاشی البته خارج از کشور (در مورد گالری‌های داخلی اطلاعی در این مورد ندارم)، زیر بعضی از تابلوهای خودشون علامت «فروخته‌شد» رو نصب می‌کنن که مخاطب با فشار احساس کمبود روبرو بشه و بفیه نقاشی‌ها توی ذهنش در شرف تموم شدن به‌‌نظر برسن و سریع‌تر اقدام به خرید بکنه.

حقیقت چیست و چه ارتباطی به استعدادهای ناشناخته ما دارد؟

ما وقتی با احساس کمبود یک‌چیزی روبرو می‌شیم، یعنی احساس می‌کنیم ممکنه دیگه نتونیم فلان چیز رو انتخاب کنیم و در اختیار داشته باشیم، برامون به شدت جذاب‌تر میشه. اما این چه ارتباطی به ناشناخته ماندن استعدادهای ما داره؟ چه ارتباطی به این داره که ما نبوغ خودمون رو در مسیری اشتباه به‌کار بگیریم و عملاً اونچیزی که براش ساخته شدیم رو رها کنیم؟

استعدادهای ما در برابر شرایط کمبود

حقیقت اینه که ما در مواقع احساس کمبود، دست و پای خودمون رو گم می‌کنیم و خیلی اوقات دست به اشتباهات بزرگی می‌زنیم. میدونید، همه چیز مثل انتخاب یک تابلو نقاشی از یک گالری یا انتخاب یک خانه برای خرید نیست که اگر در اونها اشتباه کنیم، اونقدرها هم برامون هزینه نداشته باشه. گرچه شاید به‌نظرتون اشتباه در این‌ها هم بزرگ و مهم به‌نظر برسن، اما باید بگم که این اشتباهات در مقابل اشتباهاتی که ما در انتخاب شغل، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب نوع و سبک زندگی‌ای که اون رو دنبال می‌کنیم، و نهایتاً زمینه‌ای که استعدادها و توانایی‌های خودمون رو به کار می‌گیریم واقعاً ناچیزن و هیچ ارزشی ندارن.

اون‌چیزی که باعث رضایت‌مندی شما از زندگی میشه، اون‌چیزی که باعث خوشحالی شما، احساس سرزندگی و تزریق انرژی به شما میشه، مسیر صحیحی هست که در برابر استعدادهای ذاتی خودتون اون رو انتخاب می‌کنید. حالا فرض کنید توی یک موقعیت شغلی، فقط به دلیل احساس کمبود یا بهتره بگم «خطای کمبود»  دست و پای خودمون رو گم کنیم و اونقدر تلاش و پیگیری کنیم تا بالاخره بتونیم اون موقعیت شغلی رو بدست بیاریم. غافل از اینکه این موقعیت اصلاً مناسب ما نیست و هیچ تناسبی با توانایی‌ها و استعدادهای ذاتی ما نداره و در نهایت سالهای زیادی از عمر خودمون رو در مسیر اشتباه طی کنیم.

از یه مدت بعد احساس سرخوشی و لذت نکنیم، کارهامون رو درست انجام ندیم، به سختی از خواب بیدار بشیم، و مهم‌تر از همه نبوغ خودمون رو شکوفا نکنیم. من در مقالات مدرسه نوابغ، همینطور کتاب‌هایی که نوشتم بارها و بارها به این مساله تاکید کردم که همه ما از نبوغ بخصوص خودمون بهره می‌بریم. تعداد استعدادها و توانایی‌های ذاتی ما بیش‌تر از چیزیه که ما از همه‌ی اونها بی‌بهره باشیم. برای همین نباید خودمون رو دست‌کم بگیریم و با خودمون فکر کنیم ما هیچ توانایی بخصوص یا استعداد منحصر به‌فردی نداریم. اگه می‌خواید توی کاری بخصوص توانمند بشید، باید دو گام اصلی رو بردارید. اول زمینه‌ی استعداد خودتون رو شناسایی کنید. اون چیزی که از کودکی و در لحظات بحرانی زندگی همراه شما بوده و هست، حتی اگه تاحالا شکوفا نشده و نتونستید اون رو به یک مزیت برای خودتون تبدیل کنید، دوم و گام خیلی مهم اینکه در مسیر اون توانایی‌ها و استعدادهایی که در خودتون شناسایی کردید گام بردارید.

در برابر خطای کمبود چه‌کار کنیم؟

اما بیاید بریم سراغ جواب به این سوال که حالا در برابر خطای کمبود چکاری از دستمون برمیاد. یعنی وقتی با فرصت‌های محدود و به ظاهر لحظه‌آخری روبرو می‌شیم، چه‌کار کنیم تا اولاً اون فرصت رو واقعاً اگر فرصت خوبیه از دست ندیم، و دوم اینکه فریب اون رو نخوریم و به اشتباه دست به انتخاب اون نزنیم؟

ما باید ارزش فرصت‌هایی که در مقابل ما قرار می‌گیرن رو صرفاً بر اساس مزایا و معایبی که برای ما دربر دارن بسنجیم. باید بدونیم که فرصت‌ها توی زندگی ما کم نیستند. اینو بدونید که اگر شما یک فرصت خوب را رها نکنید، احتمال داره یک فرصت بهتر رو از دست بدید. همیشه این رو درنظر داشته باشید که انتخاب‌های شما خیلی ارزشمندتر و تأثیرگذارتر از اونچیزی هستن که تاحالا فکر می‌کردید. شما با یک انتخاب اشتباه شاید سرمایه مالی زیادی رو از دست ندید، اما فرصت شکوفا شدن نبوغ و توانایی‌های واقعی رو از خودتون می‌گیرید. در نهایت تبدیل به یک آدم معمولی می‌شید و در آخر هم با آرزوها و نیازهای برآورده نشده زیادی روبرو می‌شید. فرض کنید نزدیک منزل یا محل کار شما یکی از رستوران‌های محبوب شما با همه‌ی تجهیزات برای فروش قرار گرفته باشه. شما در مورد شرایط و قیمت اون سوال می‌کنید و صاحب اون رستوران به شما می‌گه چند نفر دیگه هم هستن که خیلی تمایل دارن این رستوران رو خریداری کنن. این کاملاً طبیعیه که خطای کمبود به سراغ شما بیاد و باعث بشه با احتمال بیشتری دست به خرید اون رستوران بزنید. حتی اولش هم خوشحالید، اما بعد از چند روز متوجه می‌شید اصلاً رستوران‌داری کار شما نیست. شما آدمی هستید که نیاز دارید ۱ یا ۲ روز آخر هفته رو استراحت کنید تا برای شنبه آماده بشید، اما این رستوران باعث شده فرصت کسب انرژی را از دست بدهید. همان روزهای تعطیل، همون لحظاتی که این فرصت رو در اختیار شما گذاشته بودن تا بیشتر به درون خودتون فرو برید و از با خودتون بودن برای روزهای بعد انرژی کسب کنید. اما فقط به دلیل خطای کمبود، بخش زیادی از سرمایه خودتون رو توی اون رستوران قرار دادید و الان از همه تعطیلات بی‌بهره هستید.

من در جلسات بعد برای شما در مورد خطای سرمایه از دست رفته که یکی دیگه از خطاهایی هست که مانع شکوفایی نبوغ و استعداد در ما میشه صحبت خواهم کرد و به شما می‌گم در برخورد با این اشتباهات یعنی وقتی که دیگه کار از کار گذشته و مثلاً شما دست به خرید این رستوران زدید چه کاری باید انجام بدید تا بتونید بیشترین بُرد رو داشته باشید.

مدرسه نوابغ و استعدادهای شما

ممنونم از اینکه به این فایل صوتی گوش کردید یا متن اون رو توی وب‌سایت ما مطالعه کردید. من آرین سلیمانی، مربی نوابغ گمشده از مدرسه نوابغ گمشده هستم. جایی که در آن تلاش می‌کنیم شما رو در مسیر استعدادها و توانایی‌های خودتون به شکوفایی و نبوغ برسونیم.

همین حالا با دوستانتان به اشتراک بذارید
Recommended Posts
Showing 4 comments
  • نگار
    پاسخ

    اصلا تاحالا اینطوری نگاه نکرده بودم.
    مرسی

  • سرباز
    پاسخ

    چقدر کار خوبی کردید هم متن رو گذاشتید هم صوت رو.
    بازم از این کارا بکنید:D:D:D

  • سارا.ب
    پاسخ

    مثل همیشه عالی و فوق العاده
    به امید موفقیت

  • Tara.B
    پاسخ

    عالی بود جدی.مساله ای که همه باهاش دست و پنجه نرم میکنیم.من یکی از دوستام میگفت ما آدما نمیخوریم تا سیر بشیم،بلکه میخوریم تا عقب نمونیم!!!!
    البته اون دوست کسی نبود بجز مادرم…(از صمیم قلب دوستش دارم)

Leave a Comment