خطای هدف‌گذاری

 In نوشته‌های عمومی
خطای هدف‌گذاریReviewed by آرین سلیمانی on Jan 7Rating: 5.0خطای هدف‌گذاریدوره صوتی رایگان خطاهای نوابغ، جلسه خطای هدف‌گذاری.

فایل صوتی این جلسه از خطاهای نوابغ

خطای هدف‌گذاری

سلام. با یکی دیگه از جلسات صوتی و البته متنی خطاهای نوابغ در خدمت شما هستم. قبل از هرچیز بگم ترتیب این سلسله جلسات به هیچ وجه مهم نیست و من این دوره رو طوری برای شما طراحی کردم که قادر باشید در هر زمانی، بدون اینکه بدونید جلسه‌ی قبل تا چه مبحثی پیش رفتید، به میل خودتون جلسه‌ای که دوست دارید رو دنبال کنید. در مورد خطاهای نوابغ صحبت می‌کنیم؛ سلسله جلساتی که در اونها سعی دارم خطاهای رایجی که افراد در مقابل توانایی‌ها و استعدادهای خودشون مرتکب می‌شن و باعث می‌شه اونها نتونن نبوغ خودشون رو شکوفا کنن و به جاهای بزرگ دست پیدا کنن رو زیر ذره بین ببریم. موقعیت‌هایی که همیشه جزو رویاهاشون بوده، اما به دلایل مختلف اونقدر از اون‌ها دور شدن که الان دستیابی به اونجاها از نظرشون محال به‌نظر می‌رسه.

اما باید بگم که محال نیست و شما اگر بتونید جلوی اشتباهات خودتون در مسیر پیشرفت رو بگیرید و البته مهارت‌هایی که ما توی مدرسه نوابغ به اونها می‌پردازیم رو در خودتون شکوفا کنید قطعاً رسیدن به هیچ رویایی برای شما محال نخواهد بود و طی نهایتاً چند سال به اونها دست پیدا کنید.

جواب دادن به این سوال که «چقدر زمان می‌بره تا بتونیم به جایگاهی که می‌خوایم برسیم» مطلبیه که به بحث امروزمون هم ارتباط داره و البته من می‌خوام خودتون به این سوال پاسخ بدید. بعد از این جلسه قادر خواهید بود جواب نسبتاً درستی به این سوال بدید و در مورد آینده‌ی خودتون یک پیش‌بینی خوب داشته باشید. اما هرچی باهم جلوتر می‌ریم، تکنیک‌ها و مهارت‌های جدیدی یاد می‌گیرید و خصوصاً بیشتر روی رویاها و اهداف خودتون متمرکز بشین، این جواب دقیق‌تر میشه و تا جایی پیش می‌ره که دیگه این هدف‌ها و آرزوهای شما خواهند بود که تعیین می‌کنند در چه زمانی به چه جایگاهی برسید.

قبل از ورود به بحث به این نکته هم اشاره کنم که من متن این سلسله جلسات رو هم در کنار این فایل آموزشی در اختیارتون قرار خواهم داد تا دوستانی که ارتباط بهتری با مطالعه متن به نسبت شنیدن فایل صوتی برقرار می‌کنن به راحتی از این سلسله جلسات خطاهای نوابغ استفاده کنن. همینطور این سلسله دروس رو ما در مدرسه نوابغ رایگان در اختیار شما قرار دادیم و اگر دیدید در وب‌سایتی برای دانلود یا شنیدن همین جلسات از شما درخواست پرداخت وجه شد، اون وب‌سایت رو ترک کنید، به سایت مدرسه نوابغ به آدرس ibehtar.ir تشریف بیارید و به صورت رایگان اونها رو دنبال کنید.

از اینجا شروع می‌کنم

جواب به این سوال که «چقدر زمان می‌بره تا به اونجایی که می‌خوایم برسیم» رو با یک سوال شروع می‌کنم. به کجا می‌خواهید برسید؟

بذارید منظورم رو واضح بگم. اصلاً می‌دونید دقیقاً می‌خواید به کجا برسید؟ خودتون رو یک مسافر فرض کنید که اومدید فرودگاه و دنبال یک سفر لحظه آخری می‌گردید. می‌خواید به یک جای باصفا و خوش آب و هوا برید، اما همچنان گزینه‌های زیادی پیش روی شماست. شما فقط یک‌جای خوش‌آب و هوا و زیبا توی ذهنتونه و میرید برای اینکه بلیط تهیه کنید. اولین سوالتون اینه: چقدر زمان می‌بره تا برسم به یه جای خوش آب و هوا؟! می‌بینید؟ این سوال یکم برای اون شخصی که می‌خواد به شما بلیط بفروشه گیج کننده هست. برای اینکه شما گزینه‌های زیادی پیش رو دارید و این جزئیات هستن که مشخص می‌کنن شما کی به اونجا خواهید رسید.

شاید شما بخواید به‌ سمت جایی برید که فرهنگ خون‌گرم و مهمان‌نوازی داشته باشن. شاید برعکس، زیاد اهل معاشرت نباشید، از بودن با خودتون بیشتر لذت ببرید و دنبال جایی باشید که اهالی بومی اونجا زیاد کاری به کار شما نداشته باشن. شاید اصلاً اهل طبیعیت اونطور بدون تمدن نباشید و به‌دنبال سفر به یک منطقه‌ی شهری خوش‌آب و هوا باشید و شاید هم برعکس، فضای جنگلی و به‌دور از تمدن شهری رو ترجیح بدید.

من توی این جلسه تاکیدم روی خطای هدف‌گذاری هست و بحث‌هایی رو دور و اطراف این موضوع مطرح می‌کنم که مطمئنم عملی کردن اونها برای شما یک گام بسیار بزرگ روبه جلو هست و می‌تونه سرنوشت شما رو کاملاً عوض کنه. اگر الان توی ذهنتون به این مطلب فکر می‌کنید که درحال حاضر برای خودتون هدف یا اهدافی دارید اما هنوز به‌دنبال راه‌کارهای پیشرفت و موفقیت هستید، تا پایان این جلسه صبر کنید و بعد خودتون قضاوت کنید که آیا تمام فاکتورهای مهم در یک هدف‌گذاری صحیح رو رعایت کرده بودید یا نه.

این رو از این جهت می‌گم که با تحقیقات و مصاحبه‌های انجام شده، که البته یک بخشی از این‌ مصاحبه‌ها توسط خود ما صورت گرفته، معلوم شده بیش از ۹۰٪ افراد هدف‌گذاری درستی انجام ندادن. یعنی اون فاکتورهای مهمی که باید توی یک هدف‌گذاری درنظر گرفته بشن تا بتونه کارایی لازم رو داشه باشه، نادیده گرفته شده و اولین و مهم‌ترین دلیل این مساله نداشتن دانش اولیه در زمینه‌ی هدف‌گذاری هست.

اشتباهی که خیلی از ماها می‌کنیم اینه که فکر می‌کنیم توانایی‌ها و مهارت‌های ذاتی داخل وجود و ژنتیک همه‌ی ما نهفته است. مثلاً بحث ارتباطات رو خیلی‌ها مسخره می‌دونن و می‌گن مگه میشه کسی ندونه چطور با دیگران ارتباط برقرار کنه. اما در عمل می‌بینیم کسانی که مهارت‌های ارتباطی خودشون رو حالا مثلاً با کارگاه‌های ارتباطی بهبود میدن، عملاً توی روابط خودشون پیشرفت می‌کنن، اما به هر حال اکثر افراد فکر می‌کنن که افزایش مهارت ارتباط، هیچ نیازی به آموزش نداره.

این غرور و توهم توی زمینه‌های دیگه هم به‌چشم می‌خوره. مگه میشه اعتماد به نفس رو با شرکت توی یک کارگاه یا تمرین بهتر کرد؟ مگه میشه من پیش یک مشاور برم و زندگی زناشوییم بهتر بشه، بتونم همسرم رو درک کنم و دیگه اشتباهاتش من رو آزار نده؟ من وقتی دقت کردم دیدم بخش زیادی از این سوء تفاهم (که ما نیازی به آموزش نداریم)، توی زمینه‌های ضروری زندگی ما رخ می‌ده. آدما راحت توی دوره‌ی آموزش رانندگی شرکت می‌کنن، اما کمتر باور دارن که با خوندن یک کتاب می‌تونن کیفیت زندگی خانوادگی خودشون رو دو برابر کنن. هرچی اون زمینه‌ای که نیاز به بهبود داره بنیادی‌تر باشه، نیاز کمتری توی اون احساس میشه .هرچی به ریشه‌ها و اعماق می‌ریم، احساس می‌کنیم کمتر به مهارت و دانش نیاز داریم. ما کلاس زبان می‌ریم، اما توی دوره‌ی بهبود سخنوری و فن بیان کمتر شرکت می‌کنیم. اما اونچیزی که ما لازم داریم برای پیشرفت، اون چیزی نیست که فکر می‌کنیم به اون احتیاج داریم. تصور اکثر افراد اینه که نیاز دارن یاد بگیرن چطوری و با چه ابزاری به هدف‌ها و آرزوهای خودشون برسن. اما از خودشون زیاد سوال نمی‌کنن که چطور و بر اساس چه ویژگی‌هایی باید برای خودم هدف‌گذاری کنم.

بسیاری از نیازهای ضروری و اولیه‌ی ما نیاز به آموزش دارند

خیلی از توانایی‌های اساسی ما مثل خوندن، نوشتن، شنا کردن، سلام و احوال‌پرسی کردن، و حتی دلجویی کردن به ما آموخته شدن. ما اینها رو یا از پدر و مادر، مدرسه و یا حتی از برخوردهای اجتماعی یاد گرفتیم. پس خیلی احتمال بالایی داره که ما یا اصلاً نیاز به هدف‌گذاری رو درک نکرده باشیم، یا اگر هم این نیاز رو فهمیدیم، دست به هدف‌گذاری درستی نزدیم. براتون بیشتر توضیح میدم.

همه‌ی ما آرزوهایی داریم و البته آدم‌های کمی هم پیدا میشن که به سمت آرزوها و رویاهای خودشون حرکت نکنن. یعنی صرفاً یک آرزو و خواسته‌ای توی سر خودشون داشته باشن. بالاخره همیشه یک نیم نگاهی به خواسته‌های خودمون داریم. مثلا اگه دنبال کار می‌گردیم، می‌خوایم ازدواج کنیم، دانشگاه بخصوصی درس بخونیم یا هرکاری انجام بدیم تا حدی حواسمون هست که این‌کار در جهت خواسته‌ها و نیازهامون باشه. اینطوری نیست که پیشنهاد هر کاری رو بپذیریم، توی هر دوره‌ی آموزشی‌ای شرکت کنیم، هر جایی بریم و با هر آدمی معاشرت کنیم. اما ما باید با هدفگذاری دنبال این باشیم که در تمام لحظات زندگی نه تنها یک نیم نگاه، بلکه کاملاً متمرکز بر هدف‌های خودمون باشیم.

مورد اول – تقلیدی بودن هدف

ازتون اجازه می‌خوام توی این جلسه در مورد ضرورت هدف‌گذاری صحبت نکنیم، اما بیایم روی خطاها و اشتباهات مرتبط با هدف‌گذاری بحث کنیم. مثلاً یکی از اشتباهات اینه که ما توی هدف‌گذاری خودمون از یک شخصی که ازش خوشمون میاد تقلید کرده باشیم. فرض کنید یه شخصی رو می‌شناسید که حسابی روحیه‌ی کاریزماتیک و جذابی برای شما داره. بعد باهاش صحبت می کنید و ببینید یکی از آرزوهاش اینه که توی یکی از دانشگاه‌های بین‌المللی درس بده، بره استرالیا زندگی کنه، یه ماشین مشکی لوکس بخره و تعطیلاتش رو توی ورزش‌های دریایی بگذرونه. بعد شما انقدر جذب این رویا بشید (رویایی که یک شخص جذاب براتون مجسم کرده) که ببینید کم کم توی زندگی خودتون دارید دنبال یه همچین هدفی می‌رید. تحت تاثیر اون آدم کسب و کار خودتون رو گسترش می‌دید، وضع مالیتون خوب میشه، پیشرفت می‌کنید… اما همین کافیه؟

اگر بعد از ۱۰ سال برگردید، یک خلائی توی زندگی‌تون احساس کنید، مثلاً ببینید چقدر همیشه دوست داشتید روی دیگران تأثیر بذارید، بهشون یه‌چیزایی یاد بدید، باعث بشید زندگی‌شون متحول بشه… یا اصلاً ببینید همیشه دوست داشتید مشکلات افراد رو براشون حل کنید و چقدر دوست داشتید مشاور می‌شدید. راستش اولش، قبل از برخورد با اون آدم کاریزماتیک اصلاً مشغول همین کار بودید. کم‌کم داشتید توی همون مسیر قدم برمی‌داشتید و پیش می‌رفتید اما… هدف خودتون رو فقط به دلیل اشتباه تقلید و یک تصمیم احساسی تغییر مسیر دادید، توی یک آرزوی تقلیدی افتادید و حالا که به خودتون نگاه می‌کنید میبینید اونجایی که باید نیستید.

وای که چقدر از نوجون‌ها رو دیدم که به ۱۰۰ دلیل رشته‌‌ی برق، دندونپزشکی، مکانیک، IT و یک عالمه دیگه از این رشته‌ها رو انتخاب می‌کنند، اما هیچ‌کدوم از اون دلایل به خود شخص، به علاقه‌مندی‌هاش و به اون‌چیزی که دنبالشه (و البته شاید ازش بی‌خبره) برنمی‌گرده. بریم سر اصل موضوع که البته به یک موردش یعنی تقلید اشاره کردم. البته حتماً توی وب‌سایت مبسوط‌تر و کامل‌تر به تک‌تک این موارد خواهیم پرداخت، اما هدف از این دوره، یعنی خطاهای نوابغ اینه که یک دید جامع نسبت به بخش زیادی از این موارد پیدا کنید، شاید مانعی که سر راه شما هست، یکی از همین موارد کوچیک باشه و بتونید با برطرف کردنش سریع‌تر پیشرفت کند و بعد از اون به درک بهتر بپردازید.

برای همین شاید اینجا به همه‌ی نکات و حتی تکنیک‌هایی که وجود داره اشاره نکنیم، اما مطمئناً دونستن همین موارد کلی بسیار به پیشرفت شخصی شما کمک می‌کنه.

مورد بعدی – متناسب نبودن هدف

برسیم به مورد بعدی که بهش می‌گیم «متناسب نبودن هدف با ما». توی یکی از دوره‌ها به محض اینکه گفتم متناسب نبودن هدف با ما بعضی‌ها فوراً گفتن مگه ما به هر هدفی که بخوایم نمی‌تونیم برسیم؟ شما چه‌فکری می‌کنید؟

سوال کردم کی از فیزیک خیلی بیشتر از همه بدش میاد؟ ۲ نفر دستشون رو بلند کردن. ازشون سوال کردم اگه هدف خودتون رو توی این سن (که حدود ۳۰ سالشون بود) بذارید که توی علم فیزیک روی دست اساتید بزرگ‌ترین دانشگاه‌های شماره یک دنیا بزنید میتونید بهش برسید؟ یکم فکر کردن، یکیشون گفت شاید… یکی دیگشونم فکر کرد گفت: من اصلاً همچین هدفی رو انتخاب نمی‌کردم.

دقیقاً همینطوره. شما هیچ‌وقت همچین هدفی رو انتخاب نمی‌کنید، اما بعضی‌ها این اشتباه رو می‌کنن. اصلاً وقتی شما از هدف یکی دیگه تقلید می‌کنید و شکست می‌خورید، مساله و مشکل اصلی کجاست؟ مشکل اینه‌که هدف اون‌شخص برای خودشه، متناسب با خوش و حال و روزشه و هدف شما هم باید متناسب با حال و روز خودتون باشه. شاید اون ۱۰۰ تا مساله و ۱۰۰ تا کمبود از دوران کودکی داشته و امروز ماشین لوکس مشکی رو برای برآورده کردن نیازهای خودش می‌خواد. شما توی یک فرهنگ دیگه، یک خانواده و یک بخش دیگه‌ای از جامعه بزرگ شدید و قطعاً نیازهای متفاوتی دارید. یکی اون خواسته اصلیش محبوبیته، اما یکی دیگه به دلایل مختلف خیلی خیلی بیشتر از محبوبیت به دنبال آرامش روحی باشه. من جوونای زیادی رو دیدم که به دنبال آرامشن. وقتی باهاشون صحبت می‌کنی اون خواسته و نیاز قلبیشون، اون بهشتی که خودشون رو توش فرض می‌کنن، یکجای پر از آرامشیه. اما اون شخصی که گفت شاید بتونم برسم هنوز منتظر جواب بود. ازش پرسیدم الان توی چه زمینه‌ای مهارت داری، تاحالا به چی علاقه داشتی، چه چیزی رو با علاقه دنبال کردی؟ گفت برنامه‌نویسی، موسقی، نویسندگی. ازش سوال کردم توی کدوم یکی از این حوزه‌ها احساس کردی می‌تونی یک کار بی‌نمونه از خودت خلق کنی؟ گفت قطعاً نویسندگی. وقتی هریپاتر که کتابی به این پر فروشی شد رو می‌خوندم میدیدم من هم توی ذهن خودم چنین داستان‌هایی دارم که بتونم دنیا رو مجذوب خودش کنم، از یک طرف‌هم طوری می‌نویسم که می‌تونم مخاطب خودم رو غرق در مطالعه کنم. برای همین آره، فکر می‌کنم توی نویسندگی شاید یکی از بهترین داستان‌ها و رمان‌ها رو توی دوران خودمون به‌جا بذارم.

سوال آخرم ازش این بود: فکر می‌کنی بهتره هدفت رو استاد فیزیک شدن قرار بدی یا نویسنده؟ گفت بدون شک نویسندگی. من درست می‌خوام بگم حتی ما اگه به خودمون اونقدر باور داشته باشیم که بدونیم می‌تونیم توی یک زمینه‌ی بی‌ربط به ما به یک موفقیت بزرگ برسیم، قطعاً میتونیم خیلی سریع‌تر و قطعی‌تر به اهدافی که با ما تناسب دارن دست پیدا کنیم. اهدافی که از صمیم قلب اون‌ها رو می‌خوایم.

فکر می‌کنم متوجه منظورم شده باشید، اما من حرف‌های زیادی در مورد لزوم تناسب استعدادهای ذاتی و کارهایی که انجام میدیدم توی وب‌سایت و دوره‌ها زدم، برای همین شما رو ارجاع میدم به اونها که کامل از زیر و بم این مساله سر دربیارید. هر مطلبی که توش به نقاط ضعف و قوت یا استعدادها اشاره کرده‌باشم می‌تونه سرنخی براتون باشه تا به همه‌ی مطالبی که در این مورد منتشر کردم دسترسی پیدا کنید.

مورد بعدی – متوازن نبودن هدف

ببینید ما حاصل یک نیاز نیستیم. بلکه نیازهای مختلفی توی وجود خودمون داریم. نیاز عاطفی، نیاز به محبوبیت، نیاز به برقراری ارتباط، نیاز به احساس مفید بودن، نیاز به دوست داشتن، نیاز به اعتماد به نفس و صدها نیاز دیگه.

حالا فرض کنید ما بیایم یک هدفی رو برای خودمون قرار بدیم که ناگزیر مجبور بشیم بخش زیادی از نیازهای دیگه خودمون رو زیر پا بذاریم. مثلاً آرزوی مهاجرت برای همیشه از کشور رو برای خودمون تصور کنیم، اون رو هدف خودمون قرار بدیم و براش سخت تلاش کنیم. اون لحظه‌ای که داریم این تصمیم رو می‌گیریم، شاید سر کار خودمون از یه مشکل توی شرکتمون عصابی هستیم، یک حرفی به خودمون می‌زنیم و تصمیم می‌گیریم از کشور بریم. بعد سخت سر حرف خودمون وای میستیم و اصلاً هم به جنبه‌های دیگش فکر نمی‌کنیم. اینکه مثلاً من پدر و مادرم امکان سفر یا اقامت به خارج از کشور رو ندارن، پس باید اونها رو پشت سر بذارم. در صورتی که اونها بچه‌ی دیگه‌ای ندارن و احساس مسئولیت پذیری من بالاخره جلوی من رو برای ترک اونها خواهد گرفت. من تک فرزند بودم و بخاطر ابراز محبت زیاد از سمت اونها نیاز زیادی به دوست‌داشته شدن خواهم داشت و خوب برای اینکه بخوام برم، بخش زیادی از این نیازهام رو باید زیر پا بذاریم. پس اول از همه این هدف متناسب با شما نیست، و به معنای دیگه، با خواسته‌ها و نیازهای دیگه شما توازن نداره. زندگی شما رو از اون تعادل آرامش‌بخش خارج می‌کنه و بالاخره یا مانع رسیدن شما به اون هدف میشه، و یا اگرم برسید به هدف واقعی، درست و متوازن خودتون نرسیدید.

مورد بعدی – منعطف نبودن شما در هدف‌گذاری

مورد بعدی که از همینجا بهش می‌رسیم اینه که با تغییر ما، اهدافمون هم باید دستخوش تغییر بشن. من تا دیروز آدمی پول دوست و جاه‌طلب بودم. نه به معنای بد، بلکه مثلاً دوست داشتم همیشه شرایط خیلی خیلی مساعدی از لحاظ مالی داشته باشم و ریخت‌ و پاش‌های آنچنانی کنم. اما در مسیر رسیدن به هدف‌هام، در مسیر زندگی با شخصی، کتابی یا حتی فیلمی روبرو می‌شم که من رو به شدت تحت تأثیر قرار می‌ده. من رو تغییر میده یا اگه بخوام دقیق‌تر بگم من رو روشن می‌کنه که واقعاً اون گم‌کرده‌ی واقعیم چی بوده و هست. خُب من متحول می‌شم. مگر توی زندگی افراد موفق کم نشونه‌های تحول رو می‌بینیم. من خودم بارها زندگیم متحول شده و هر دفعه به اون خواسته‌ی واقعی و قلبی خودم نزدیک‌تر شدم، یک گام بیشتر خودم رو شناختم. یعنی وقتی به گذشته و آرزوهای گذشتم نگاه می‌کنم می‌بینم همه اونها ریشه در یک اصلی داشتن که من امروز به اون اصل نزدیک‌تر شدم، اون رو بهتر شناختم و خوب هدف خودم رو ارتقاء میدم.

چون ما تغییر می‌کنیم، چون فلسفه‌ی زندگی ما تغییر می‌کنه، بالطبع باید اهداف و آروزهای من هم تغییر کنه و ارتقاء پیدا کنه. این یکی از ضروریات پیشرفت شخصی و شخصیتیه. و همین یکی از اشتباهاتیه که میبینیم بعضی‌ها مرتکب اون میشن. طرف میفهمه اون هدفی که داره اون چیزی نیست که واقعاً و در نهایت می‌خواد بهش برسه، اما دنبال اون میره. البته که میتونه یک توجیه منطقی داشته باشه، اینکه اون آدم هدفش از دنبال کردن این هدف قدیمی و منسوخ شده این باشه که به خودش ثابت کنه انسان پایبند به عقاید و محکمیه. اما گرچه این دلیل منطقیه، اما نه تنها رسیدن به این هدف هیچ کمکی به رشد شخصیتی اون آدم نمیکنه، بلکه باعث میشه به دلیل تعصب و جبهه بودن در مقالب حقیقت (که اینجا خواسته‌ها و نیازهای اصلی خودشه)، اون رو از پا دربیاره، اون رو به شکست برسونه و به شخصیتش ضربه وارد می‌کنه. در این مورد هم حتماً مطالبی رو برای شما در سایت خواهم گذاشت.

اون چیزی که در مورد شکست اهداف من توی این مطلب بهش اشاره داشتم تطبیق نداشتن هدف با ما بود. چیزی که در پس اهداف تقلیدی، اهداف نامتوازن، اهداف نامتناسب و اهداف غیر منعطف وجود داره. شما با دونستن این اصل می‌تونید خودتون به موارد دیگه‌ای برسید که در هدف‌گذاری اشتباه هستن.

نقش واقع‌بینی در هدف‌گذاری

اون‌چیزی که در هدف‌گذاری نوابغ باید رعایت بشه تا هدف و آرزوها بتونن شخص رو به سمت شکوفایی نبوغ و آزادکردن توانایی واقعی سوق بدن واقع‌گرایی در هدف‌گذاری هست. باید به دنبال چیزهای واقعی باشید. از همین الان هدف‌ها و برنامه‌های خودتون رو یک بازنگری کنید. مواردی که اشاره کردم رو کنترل کنید. ببینید این آرزوها برای خودتون هستن؟ از جنس خودتون هست؟ اگه اینطوره پس هدف‌گذاری شما فاکتورهای اصلی رو داره و به همین اندازه می‌تونه شما رو به پیش ببره.

در مورد هدف‌گذاری میشه اصول بیشتری رو فهرست کرد. اما شما با اصل مطلب آشنا شدید و هدف از این مطلب محقق شد. نمی‌خوام بگم که به هیچ دانش دیگه‌ای نیاز ندارید، اما ما توی مدرسه نوابغ همه‌چیز رو با شما درمیان خواهیم گذاشت. پیشنهاد می‌کنم در خبرنامه‌ی ما عضو بشید تا در جریان مطالب ضروری و مرتبط قرار بگیرید. تبریک می‌گم که یک گام بزرگ به سمت موفقیت برداشتید. این سلسله مطالب رو حتماً دنبال کنید و اگر سوالی داشتید با ما از طریق قسمت تماس با ما در ارتباط باشید. من آرین سلیمانی هستم، مربی نوابغ.

متن جلسه
همین حالا با دوستانتان به اشتراک بذارید
Recommended Posts
Showing 12 comments
  • حاجی
    پاسخ

    واقعا متشکر بابت این فایل بیسار عالی

  • mehdi
    پاسخ

    بیست

  • ر.رحیمی
    پاسخ

    فوق العاده جذاب و فوق العاده خوب
    من فایل صوتی رو خیلی دوست داشتم اما در کنار متن جالب شده بود
    در مورد هدفگذاری حرفهایی رو زدید که هیچوقت اساتید موفقیت نمیگن.مثلا همین آقای حلت… من زیاد توی جلسات آموزشیشون شرکت کردم.فقط میخوان انگیزه بدن و اصلا مسیر رو نشون نمیدن
    خیلی در مورد هدفگذاری حرف و مطلب خوندم و شنیدم.اما هیچکدوم به مساله تقلیدی که اشاره کردید،متوازن بودن هدف و… حرفی نزده بودن.قصد جسارت به اساتید دیگه رو ندارم اما من توی دوره های ۷ نفره شما هم شرکت کردم و میبینم که برخلاف جاهای دیگه حرف جدیدی میزنید

    • آرین سلیمانی
      پاسخ

      خیلی از شما ممنونم، اما بیشتر خوشحال میشم اگر در انتقادهای خودتون، نام افراد رو نیارید.
      گرچه شما اشاره کردید که قصد بدی از این حرف ندارید، اما بالاخره برخی دوستان و همراهان مدرسه نوابغ ترجیح می‌دهند انتقادها به سمت شخص خاصی نباشد.
      از شما باز هم تشکر میکنم

  • بیژن
    پاسخ

    بازم مثل همیشه عالی و آموزنده
    امیدوارم ادامه درس ها سریع تر بیان

    • یک کاربر راضی
      پاسخ

      بازم مثل همیشه آرنولد برنده میشه
      خوب بود. خوشمان آمد

  • آرمان
    پاسخ

    خیلی عالی مثل همیشه دست شما درد نکنه. واقعا ممنون بهمون انگیزه داد

  • ب.ب
    پاسخ

    متشکرم.مطالب خوبی میذارید.
    زمینه فعالیتتون زیادی جالب و هیجان انگیزه.فقط خواهش داشتم در مورد سبک زندگی برای موفقیت هم بیشتر مطلب بذارید.به نظر من یکی از جنبه هایی که هر شخصی باید در خودش گسترش بده تا به شکوفایی نبوغ دست پیدا کنه دقیقاً همین سبک زندگی و شیوه اونه

    • آرین سلیمانی
      پاسخ

      حتماً به مرور مطالب خوبی در مورد سبک زندگی یک نابغه برایتان خواهم گذاشت:)

  • ح.فضلی
    پاسخ

    متشکرم.
    مقاله‌ای بسیار بسیار مفید درمورد هدف‌گذاری بود.
    متشکرم از نکاتی که مطرح کردید و بازهم متشکرم که در زمینه شکوفایی نبوغ،به این نکات ریز و جنبی هم توجه میکنید.من حسین فضلی هستم مدرس مهارت‌های موفقیت

    • آرین سلیمانی
      پاسخ

      با تشکر از توجه ویژه شما استاد عزیز

  • رامتین پناهی
    پاسخ

    فوق العاده و تاثیر گذار بود استاد.
    من خیلی از صحبت ها و مقالات اساتید برجسته و نامی مختلف رو خوندم اما هیچکدومشون نگاه شما به مطالب، اونطور که باید بهشون اشاره بشه رو ندارن . ازتون خیلی سپاسگزارم و بی صبرانه منتظر مقالات و کلاس های جدیدتون هستم .

Leave a Comment