جنبه‌های تعادل در برند شخصی

 In برندسازی شخصی

در مقاله‌ی «تعادل در برند شخصی» که توصیه می‌کنم قبل از مطالعه‌ی این مقاله، حتماً آن را مطالعه کنید به موضوعی چالش برانگیز در حوزه برندسازی شخصی پرداختیم. اینکه چطور برخی تصاویر، صحنه‌ها و اشخاص در نگاه ما نا متعادل به‌نظر می‌رسند و نمونه‌هایی از این تعادل چیست.

ضرورت تعادل در برندسازی شخصی

همانطور که در مقاله‌ی تعادل در برند شخصی (که امیدوارم آن را قبل از ادامه مطلب مطالعه کرده باشید) اشاره کردم که عدم تعادل در پارامترهای ظاهری و درونی شما می‌تواند منجر به عدم اطمینان مخاطب و یا حداقل احساس نه چندان خوب او نسبت به شما شود. وقتی شما دم از ثروت و موفقیت در حوزه کارآفرینی میزنید، لباس ژولیده و چرک‌مرده شما می‌تواند بر باور مخاطب اثر بگذارد…. حتی اگر شما کاملاً در گفتار خود صادق باشید.

حال که شما در پروسه برندسازی شخصی قرار دارید، بخشی از تمرکز خود (و یا مربی خود) را باید صرف ایجاد تعادل در خودتان کنید. آیا ظاهر شما متناسب با گفتار شماست؟ آیا از شما انتظار می‌رود با چنین لحنی صحبت کنید؟ و آیا….

در اینجا می‌خواهم به زمینه‌هایی بپردازم که لازم است آنها را در مورد خودتان مورد ارزیابی قرار دهید و بسنجید که آیا با توجه به هدف‌ و جامعه‌ی مخاطبین مورد نظرتان، در جزئیات نیز در مسیر درستی گام برمی‌دارید یا خیر. آیا انتظارات مخاطبان و تماشاچیان خودتان را در نگاه‌های اولیه برآورده می‌کنید؟  آیا در آنها احساس خوبی را برمی‌انگیزید؟ در ادامه با من باشید.

جنبه‌های مختلف در برند شخصی

فرض کنید با مدیرعامل یکی از شرکت‌های بین‌المللی قراری کاری دارید. در ذهن‌ شما او چه لباسی به تن دارد؟ تی-شرت؟ شلوار جین؟ کفشی واکس نزده؟ دندان‌هایش چطور است؟ کثیف و زرد؟! اگر با این صحنه‌ها روبرو شوید، آیا احساس خوبی را در خودتان تجربه می‌کنید؟

ذهن ما به دنبال تعادل و برقراری ارتباطات ساده بر اساس الگوهای همیشگی می‌گردد. اصولاً انسان‌های ثروتمند خودروهای زیبا سوار می‌شوند. اصولاً افراد موفق، کفش‌هایی واکس زده و براق به پا می‌کنند. اصولاً از کنار پزشکان و مدیران بیمارستان‌های موفق که عبور می‌کنی، بوی ادکلن مردانه کلاسیک به مشام می‌خورد. اصولاً دندان‌پزشک دارای دندان‌هایی تمیز و زیباست و نمونه‌های بیشمار از الگوهایی که در ذهن من و شما جریان دارد. بیایید نگاهی به جنبه‌های مختلف مورد اشاره بیاندازیم:

ظاهر و پوشش

شاید شنیدن این حرف دشوار باشد که ظاهر و پوشش برخی مواقع حرف اول را می‌زنند. چرا؟ به این دلیل که در موقعیت‌هایی مختلف، اولین جنبه از شما که به چشم مخاطبان شما می‌خورد ظاهر و پوشش شماست. از ارتباط بین حساب بانکی شما و بنز مشکی رنگتان صحبت می‌کنم… از این صحبت می‌کنم که مخاطب برای دستیابی به تعادل ذهنی در خود و اعتماد هرچه بیشتر به شما، ظاهر شما را نیز ملاک قرار می‌دهد.

مطمئن باشید همه آنقدرها به شما فرصت نمی‌دهند تا در طول سالهای طولانی شخصیت خودتان را به آنها ثابت کنید. قطعاً افرادی هستند که شما را همه‌جوره مورد قبول واقع کنند و ایمان داشته باشند در پس ظاهر نه چندان متناسب شما با الگوهای ذهنی‌شان، فردی قدرتمند و مفید برای آنها قرار گرفته. اما اگر می‌خواهید به مخاطبان و طرفداران بیشتری دست پیدا کنید، اگر می‌خواهید بر افراد بیشتری اثر بگذارید و به اثرگذاری مثبت در سطح وسیعی از جامعه دست پیدا کنید باید به این الگوهای ذهنی احترام بیشتری بگذارید.

یک نمونه واقعی: بارها در تلویزیون ایران و ویدئوهای مرتبط، طنزهایی در رابطه با کاندید شدن مردم عادی با ظاهری نا متعادل در جایگاه ریاست جمهوری را شاهد بوده‌ایم. جوانی با پیراهن و تیپ روستایی و موهای ژولیده، پیرمردی بدون دندان، مردی با کت شلوار رنگی و…

هیچ‌یک از این موارد گناه نیست! اما ما آنها را بر اساس الگوهای ذهنی خود نمی‌پذیریم. با خودمان می‌گوئیم حتماً فردی با کت شلوار رنگی و تیپی نامرتب نمی‌تواند رئیس جمهور خوبی برای ما شود و شما حتی باور دارید که این افراد برای کاندید شدن تائید هم نمی‌شوند. شاید دلتان ظاهر دیگری را بطلبد، اما در ذهن مخاطبان شما، تعادل چه مفهومی دارد؟ برای راحتی کارتان هم که شده سعی کنید ظاهر، تیپ و پوشش شما متناسب با الگوهای ذهنی مخاطب‌تان باشد.

اتیکت و رفتار

اتیکت در پرسونال برندینگ

درست همینطور است پزشکی که در حضور بیمار خود سیگار می‌کشد، و یا تاجری که در حضور شما دستش را برای بیرون آوردن یک تکه گوشت لای دندان‌های خویش می‌کند! این‌ها متناسب با یک پزشک و یا تاجر موفق نیستند. فرض کنید پلیس راهنمایی و رانندگی را ببینید که از خودروی پلیس، آب دهان به بیرون پرتاب کند، و یا دوستی ثروتمند که همه‌جا شروع به چانه‌زدن برای کم کردن قیمت اجناس نه چندان قیمتی می‌کند… اینها الگوهای متعادل در ذهن شما را به هم ریخته و باعث می‌شوند آن احساس راحتی و صداقت در شما نسبت به او کمی کمرنگ‌تر شود.

پس سعی کنید با توجه به جامعه هدف‌تان، الگوهای رفتاری درستی را برگزینید و آنها را تمرین کنید تا عادت شما شود. شاید بهتر باشد سیگار را کنار بگذارید تا پوستی شفاف‌تر و لبانی قرمزتر داشته و شاداب‌تر به نظر برسید. شاید هم لازم باشد بر آداب معاشرت تجاری مسلط شوید و آن را به کارگیرید. همه‌چیز وابسته به جامعه هدف و الگوهای ذهنی مخاطب شماست.

داستان‌ها و خاطرات

از یک کارآفرین خودساخته انتظار می‌رود در جوانی برای کسب ثروت، مشاغلی نه‌چندان با پرستیژ (مانند دست فروشی و جوراب فروشی در خیابان) را تجربه کرده باشد. اما از یک استاد دانشگاه بین‌المللی انتظار نمی‌رود در نوجوانی و جوانی، بارها و بارها دزدی و سرقت سر زده باشد! نمی‌خواهم بگویم در بیان داستان‌ها و خاطرات خود دقت زیادی کنید.

اما گاهی ما اشتباهات بزرگی مرتکب شده‌ایم (جوانی کرده‌ایم!) که باور آن برای دیگران سخت است که ما امروز به فرد دیگری تبدیل شده‌ایم. مخاطبان از شما انتظار دارند، رفتار اشتباه گذشته خود را یکبار دیگر و یکجای دیگر، دوباره تکرار کنید. برای همین بد نیست این دسته از خاطرات خصوصی خود را جز برای مخاطبانی که شما را باور دارند بیان کنید.

حوزه فعالیت

همینطور که در مقاله‌ی انتخاب زمینه برای برندسازی شخصی این مطلب را با شما درمیان گذاشتم، شما برای اقدام جدی در راستای رندسازی شخصی لازم است تا زمینه‌ای تخصصی برای خود برگزینید و در آن به مطالعه و فعالیت مشغول شوید. برای وجود تعادل در شخص شما، این حوزه ارتباط مستقیمی با ظاهر، شخصیت، رفتار و… پیدا می‌کند. اگر در حوزه کسب و کارهای لوکس بر روی برند شخصی خود کار می‌کنید، رفتار، منش، ظاهر و انتظارات شما از زندگی نیز باید لوکس و در تعادل با حوزه انتخابی شما باشد.

معاشرت و دوستان

حتی معاشرت‌های شما و افرادی که در رسانه‌های شما به عنوان دوست و همراه شما به مخاطبانتان معرفی می‌شوند نیز باید در تعادل با موارد فوق باشند. اگر بخواهم ساده بگویم اینطور می‌گویم: باید کلاس کاری خودتان را حفظ کنید. باید مردم را در این حوزه غافلگیر نکنید و اجازه ندهید بخاطر قضاوت اولیه شان (گرچه قضاوتی اشتباه باشد) شما را در لیست سیاه خود قرار دهند.

یک مثال واقعی

مدتی قبل در شبکه‌های اجتماعی با روانشناسی آشنا شدم که روزانه مطالب زیادی را به مخاطبان خود به اشتراک می‌گذاشت. سبک گفتار و نوشتار طوری بود که به نظر می‌رسید خود این روانشناس به صورت روزانه این مطالب را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارد. من که از این مطالب لذت می‌بردم، موضوع را با همسرم درمیان گذاشتم که «روانشناس خوبی هست که مطالب زیاد و خوبی در طول روز به اشتراک می‌گذارد». بلافاصله همسرم گفت: «چطور می‌تواند یک روانشناس با تجربه باشد، سرش پر از مراجع باشد، آنوقت فرصت کند اینهمه مطلب در طول روز به اشتراک بگذارد؟؟»…. گویا آب سرد بر سرم ریخت!!!

باورش برای خودم هم سخت بود، اما منطقش کمی مرا قلقلک داد و احساس عدم تعادل در دلم نقش بست… به راستی چطور می‌تواند یک روانشانس با تجربه زیاد و اتاقی پر از مراجعان باشد و اینهمه پست به اشتراک بگذارد؟ (آنهم به صورت شخصی)

چه کسی می‌داند؟ شاید منشی این روانشناس این پست‌ها را در اینستاگرام و تلگرام او قرار می‌دهد و فقط وانمود می‌کند که خود شخص دکتر است. اما این استراتژی در کنار وانمود کردن به اتاقی پر از مراجع عدم تعادلی را در ذهن من ایجاد کرد که تأثیری مستقیم بر من گذاشت.

اهمیت تعادل با توجه به جامعه مخاطب

قطعاً ذهن ما پذیرش غیر از این الگوها را نیز دارد. مثلاً وقتی در شهری دائماً و به صورت روزمره با افراد ثروتمند بیشماری روبرو شوید که دستی به سرو وضع خود نمی‌کشند، خودروهای ارزان قیمت و ناامن سوار می‌شوند و خلاصه پولی خرج خودشان نمی‌کنند، الگوهای ذهنی شما در مورد آن شهر تغییر می‌کند و شکل جدیدی می‌گیرد. در این صورت، پس از مدتی طولانی، دیدن صحنه‌ای متفاوت می‌تواند برای شما عجیب و بر هم زننده تعادل در شخص مقابل باشد.

همچنان سوال باقی است…

پس چرا گاهی همه چیز تغییر می‌کند. یک مشاور مهارت‌های فردی، مدتی قبل اعلام کرد که او نیز مانند بسیاری از مراجعان خود از همسر خود جدا شده. اما برخلاف انتظار خیلی‌ها، این اعلام او با استقبال بیشتر مخاطبان روبرو شد. آنها احساس کردند که مشاورشان، دقیقاً دچار همان مسائلی است که خودشان با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند و در نهایت احساس کردند که این شخص، بیش از دیگران قادر است آنها را یاری کند.

البته این مساله به هیچ وجه عجیب نیست و اتفاقا قابل پیش‌بینی نیز می‌باشد. چرا که ایجاد تعادل، درست مانند طراحی یک دکوراسیون عالی و فوق‌العاده (و نه صرفاً نمایی قشنگ) نیاز به تخصص، تجربه و دانش دارد. افراد بسیاری برای ساخت برند شخصی خود، درست مانند برند تجاری خودشان برخورد می‌کنند و با دیدی ریزبینانه از مشاوره افراد و مربیان متخصص در این حوزه بهره می‌برند.

توصیه من به شما این است که خودتان باشید؛ اما در برخی حوزه‌ها خودتان را ارتقاء دهید. برای مثال اگر در حوزه کسب و کار مشاوره می‌دهید، نگاهی مجدد به لباس خود بیاندازید، اگر گشاد یا کهنه است، دیدگاه خودتان را تغییر دهید، از چند و چون لباس‌های با کیفیت آگاه شوید و به فردی خوش‌تیپ و متناسب با حوزه فعالیت‌تان تبدیل شوید… آنگاه فقط کافیست خودتان باشید. با من همراه باشید تا اطلاعاتی جامع و دست اول در مورد رندسازی شخصی و یک برند شخصی را با شما درمیان بگذارم.

همین حالا با دوستانتان به اشتراک بذارید
Recent Posts
Showing 8 comments
  • میلاد کردی
    پاسخ

    با سلام … بنده تخصص حرفه ای در این زمینه ندارم و من در مورد جنبه‌های تعادل در پرسونال برند نکاتی که احساس میکنم جالبه ذکر میکنم :
    آیا زیبایی ظاهری در برخوردها مهمتره یا باطنی ؟جواب به این سوال سخته زیرا زیبایی باطن زمینه ساز زیبایی ظاهر و بلعکس زیبایی ظاهری زمینه ساز باطنی زیباست و شاید درک باطن زیبا سخت باشه اما اگه کمی درک کنید به نتیجه میرسید و من تقریبا با بالای 90 درصد این مقاله موافقم..
    شما با فردی قرار ملاقات دارید که به گفته خودش دانشمند و فردی خاص،با دیسیپلین و روشن فکر است.اگر یکی از دکمه های پیراهن فرد کنده شده باشد یا مثلا بند کفش های او دو رنگ باشد ایا باز هم میتوانید فرد را با همان ذهنیت اولیه که در ذهن ساختید برابر قرار دهید؟ قطعا پاسخ خیر است.این اولین مقاله در مورد پرسونال برند بود که بنده خواندم.

    • آرین سلیمانی
      پاسخ

      از نظر ارزشمند شما نهایت سپاس رو داریم 🙂

  • سینا
    پاسخ

    لایک

  • جواد
    پاسخ

    سلام مفید بود
    به نظر من لباس خیلی مهم نیست .
    مهم اصل ادم است

  • Hadi
    پاسخ

    سلام…
    من هم با کامنت بالا موافقم…
    بنظر من هم توی تفاوت ها با هم فرقی ندارن 😅
    در کل لباس نیست ک شخصیت میسازه مهم رفتاره

  • hamedkhan
    پاسخ

    با سلام
    چندتا از مطالب سایتتون رو خوندم بسیار مفید بود. ممنون از زحماتتون.

  • ahmad
    پاسخ

    سلام..
    مقاله ی خوبی بود … اما ای کاش مردم ما به جای توجه زیاد به پوشش و ظاهر افراد ، بیشتر به باطن آن افراد دقت می کردند ….

  • AminKavari
    پاسخ

    با عرض سلام و خسته نباشید ، بسیار مفید و آموزنده بود ، مرسی از شما بخاطر این مقاله زیبا…

پاسخ دادن به ahmad لغو پاسخ